نويسنده ي عزيز و همه ي دوستان قديميم سلام (مهربانو)
تا اواسط تابستون امسال من مهربانوي اين صفحه بودم ، امروز صبح يكي از دوستان عزيزم خبر داد كه شما از اين آدرس استفاده ميكنيد و خوانندگان نازنينم ، كامنت هايي برام گذاشتند و ظاهرا" شما هم آخرين مطلبتون خطاب به منه .
با زحمت زياد و فقط بخاطر اينكه جوابي براي نوشته ي شما بنويسم و درضمن پيامي براي دوستان قديميم داشته باشم آمدم .
ميگم با زحمت زياد چون هم واقعا" برام مقدور نيست كه وارد آدرس وبلاگ ها بشم( نه از محل كار و نه از منزل ) و هم بلحاظ عاطفي ، سخته روي آدرسي كليك كنم كه روزي همه ي شور و شوق لحظه هاي زندگيم ، انديشه ها و طرح هام در ارتباط با تربيت و پرورش دخترم يا مشكلاتي كه داشتم همگي اينجا بازگو ميشد و در جمعي بي ريا و صميمي همه در كنار هم تشريك مساعي و بنوعي زندگي ميكرديم .
براي دوستاني كه رفتن من براشون يه علامت سوال بزرگ شده مينويسم كه:
يكي از بعيد ترين چيزهايي كه فكر ميكردم ترك نوشته هام و بستن اين صفحه بود . هيچ وقت نه از روي دلخواستن و تفنن يا خستگي يا هرچيزي كه اسمش رو بذاريم اين كار انجام نميشد .. پس مطمئن باشيد كه تصميم در لحظه گرفته شد و هيچ چاره ي ديگه اي براي برگشتن آرامش به زندگي چند نفر بخصوص من و عسلك وجود نداشت .سعي ميكنم واضح تر بگم : با مسائلي كه بعد از خرداد ماه كذايي پيش اومد و نوع نوشته ها و كامنت دوني كه تبديل به پايگاه اطلاع رساني شده بود دچار مشكلات( البته نچندان پررنگي) از اطراف شدم .. اما دليل بستن كامل اينجا نگراني بيش از حد و شايد حتي غير معمول خانواده نازنينيم بود كه ، آرامششون براي من و البته عسلك بسيار مهمه .
با نوشتن من و كم كم از حالت مجازي به واقعي تبديل شدنم و مسائل اجتماعي كه همه مون بهش واقف هستيم آسايششون به كلي مختل شده بود و وقتي فهميدم كه چقدر اين صفحه و احتمال بروز مسائل جانبي چقدر پريشانشون كرده ، بي معطلي از منزل شروع به عمليات حذف وبلاگ كردم اما اون روز سيستم ها كند بود و هيچ كاري انجام نميشد .. انقدر صبر نكردم تا فردا برسه ، به يه كافي نت كه ميدونستم سيستم هاي پر سرعت و خوبي داره رفتم و درحاليكه به پهناي صورت اشك ميريختم كل مطالب رو حذف كردم ... انقدر با سرعت اين كار انجام شد كه حتي هيچ نوشته اي ذخيره نشد .. البته بعد ها يادم اومد كه يه زماني كل داستان زندگيم رو از ابتداي آشنايي با آرمين تا بعد ازمتاركه و برگشتن عسلك براي دومين بار جدايي ذخيره كرده بودم ولي مطالب ديگه همگي از بين رفتند .
اونشب اگر دلداري هاي مصي و تاييد كاري كه كردم نبود ، نميدونم چي ميشد ولي حتي يك لحظه هم از تصميمي كه گرفتم پشيمون نيستم . چون كاري بود كه بايد انجام ميشد و ملزم به اجراش بودم
از همون موقع از تمام دوستاني كه با هم درارتباط بوديم خواستم كه براي بقيه توضيح بدند و ازشون بخوان كه منو درك كنند و حتي براي اين رفتن ناگهاني ببخشند . طفلكي ها تا مدت هاي زيادي مشغول رسوندن پيغام ها بودند و منو بينهايت شرمنده ي محبتشون كردند . اميدوار بودم كه كسي نباشه كه خبر بهش نرسيده باشه ولي انگار نشده .اميدوارم تمام كساني كه فكر ميكنند جاي ديگري درحال نوشتن هستم متقاعد شده باشند كه چون تصميم گرفتم از دنياي مجازي فاصله بگيرم پس دوباره شروع نميشه . مهربانو با هيچ آدرسي ديگه نمينويسه .و درضمن آدرس ايميلي كه داشتم baran_bahari52@yahoo.com غير فعاله و از همون موقع بهش سرنزدم پس مطمئن باشيد كه ايميلتون رو نگرفتم ، نه اينكه گرفته باشم و تو جواب دادن كوتاهي كرده باشم .
به هرحال امروز اومدم كه بگم من و عسلك سلامتيم و باور كنيد تو اين مدت امكان نداشته حتي يك روز جدا از ياد و خاطره اي از روزهاي بي نظيري كه تو اين صفحه با شما داشتم بگذره .عسلك مثل هميشه پر انرژي ، باهوش و پر از سواله و البته روز به روز خانم تر ميشه . مهربانو با محبت و صميميتي كه شما داشتيد مهربانو شد وگرنه اون نوشته ها چيزي جز دست نويس هاي عادي و غير فني از يك زندگي و عشق نافرجام يك مادر عاشق نبود .اما شهرت و اعتباري غير عادي و آكنده از مهر پيدا كرد چيزي كه بجز قدرت محبت بين من و شما نساخته بودش .
يادتون باشه هميشه دوستتون دارم ، بيادتونم و كوچيك همه تونم و باور كنيد تصميمي كه گرفتم كاملا" ضروري بود .



سلام و بوسه هاي هميشگي من براي شما 

آرزوي سلامت و موفقيت دونه به دونه تون رو دارم .
مهربانو



مهربانو
11.11.88
--------------------------------------------------------------------------------------
(رفتم تو وبلاگ های برتر وبلاگ شما غیر فعال بود منم ثبتش کردم)

